جلال الدين الرومي

184

فيه ما فيه ( فارسى )

هيچ كارى بر مراد ايشان پيش نرفت الّا حق تعالى نسيانى برايشان مىگمارد آن « 1 » جمله فراموش مىكنند و تابع انديشه و اختيار خود مىگردند . أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ « * » . ابراهيم ادهم 321 رحمة اللّه عليه « 2 » در وقت پادشاهى به شكار رفته بود . در پى آهوى تاخت تا چندان‌كه از لشكر به كلّى « 3 » جدا گشت و دور افتاد و اسب در عرق غرق شده بود از خستگى ، او هنوز مىتاخت در آن بيابان . چون از حدّ گذشت آهو به سخن درآمد و روى باز پس كرد كه ما خلقت لهذا ، تو را براى اين نيافريده‌اند و از عدم جهت اين « 4 » موجود نگردانيده‌اند كه مرا شكار كنى . خود مرا صيد كرده گير تا چه شود . ابراهيم چون اين را بشنيد نعره‌اى زد و خود را از اسب « 5 » درانداخت . هيچ‌كس در آن صحرا نبود غير شبانى . به او « 6 » لابه كرد و جام‌هاى پادشاهانه مرصّع به جواهر و سلاح و اسب خود را ، گفت « از من بستان و آن نمد خود را به من ده و با هيچ‌كس مگوى و كس را از احوال من نشان مده ؛ » آن نمد در پوشيد و راه گرفت . اكنون غرض او را بنگر چه بود و مقصود حق چه بود . او خواست كه آهو را صيد كند حق تعالى او را به آهو صيد كرد تا بدانى كه در عالم آن واقع شود كه او خواهد و مراد ملك اوست و مقصود تابع او . عمر رضى اللّه عنه پيش از اسلام به خانهء خواهر خويش درآمد . خواهرش قرآن مىخواند طه ما أَنْزَلْنا به آواز بلند ، چون برادر را ديد پنهان كرد و خاموش شد . عمر شمشير برهنه كرد و گفت « البتّه بگو كه چه « 7 » مىخواندى و چرا پنهان كردى و الّا گردنت را همين لحظه به شمشير ببرّم . هيچ امان نيست . » خواهرش عظيم ترسيد و خشم و مهابت او را مىدانست . از بيم جان مقرّ شد گفت « ازين كلام مىخواندم « 8 » كه حق تعالى درين زمان به محمّد صلّى اللّه عليه و سلّم « 9 » فرستاد . » گفت : « بخوان تا بشنوم . » سورت طه را فروخواند . عمر عظيم خشمگين شد و غضبش صد چندان شد « 10 » . گفت « اكنون اگر تو را بكشم اين ساعت زبون‌كشى باشد ؛ اوّل بروم سر او را ببرّم آن‌گاه به كار تو پردازم . » همچنان از غايت غضب با شمشير برهنه روى به مسجد مصطفى نهاد . در راه چون

--> ( 1 ) . ح : كه آن ( * ) سورهء انفال آيهء 24 ( 2 ) . ح : ندارد ( 3 ) . ح : ندارد ( 4 ) . ح : آن ( 5 ) . ح : وز اسب خود را ( 6 ) . ح : با او ( 7 ) . ح : بگو چه ( 8 ) . اصل : مىخواند ( 9 ) . ح : صلوات‌الله‌عليه ( 10 ) . ح : گشت